هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
190
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
خود را رها ساخته به بالاى كوهها پناه بردند و وسائل و زن و فرزندانشان را نيز به همراه بردند . پيامبر به آنان دست نيافت ، از اينرو بازگشت و به عسفان روى آورد تا اهل مكه را به اين انديشه اندازد كه آهنگ مكه دارد . آنگاه در عسفان فرود آمد و سوارانى از اصحابش را روانه كرد و آنان تا كراع النعيم در نزديكى مكه پيش رفتند . سپس آن حضرت با همراهانش به مدينه بازگشتند و در راه چنين مىخواندند : « آئبون تائبون ، لربّنا حامدون ، اعوذ بالله من وعثاء السّفر ، و كآبة المنقلب و سوء المنظر فى الاهل و المال » ( توبهكنان بازمىگرديم ، پروردگارمان را مىستائيم ، پناه بر خدا از رنج سفر و دلتنگى وطن و بدى نظرگاه در خانواده و مال . ) ( 1 ) يورش عيينة بن حصن به شتران مدينه چند روز از بازگشت پيامبر گذشته بود كه عيينة بن حصن بن حذيفه به همراه گروهى از غطفان بر شتران شيرده پيامبر كه در اختيار مردى از بنى غفار و همسر او بود يورش برد . برخى گفتهاند آنها در اختيار ابو ذر و پسر و همسر وى و سه نفر ديگر بودند . پسر ابو ذر كشته شد و همسرش اسير گشت و خود او و همراهانش نجات يافتند . در روايت طبرى از ابو سلمة بن اكوع نقل شده كه پس از صلح حديبيه پيامبر شترانش را به همراه چوپان آنها و غلامش رباح روانهء صحرا كرد . من نيز همراه رباح و سوار بر اسب طلحة بن عبيد الله بودم . عبد الرحمن بن عيينه به شتران پيامبر تاخت و چوپان آنها را كشت و شتران را همراه خود برد . سلمة بن اكوع مىگويد : من به رباح گفتم اين اسب را بگير و به طلحه بده و پيامبر را آگاه كن كه عيينه بر شتران وى تاخته و آنها را برده است . ( 2 ) آنچنان كه در كتابهاى سيره آمده ، ابن اكوع افزوده است كه رباح بر دروازهء مدينه ايستاد و فرياد كرد « وا صباحاه » اين كلمه براى يارى خواستن به كار مىرفت . وى در ادامه مىگويد من در پى تاراجگران رفتم و آنان را با تير مىزدم . اسبانشان را در جاهائى كه درخت بود پى مىكردم و